أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
234
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
و در سالى مسافرت ميكرد بجزيرهء از جزائر « 87 » در آخر عمر از بهر مصلحتى و در منزلى فرود آمد و شب از براى تهجد برخاست و مهتاب بود و يكى از اهل قافله ديد كه شخصى زمانى مىنشست و زمانى برميخاست و ندانست كه شيخ در نماز است و تصور كرد كه مگر كسى است كه قصد او مىكند . پس تيرى در كمان نهاد و بينداخت و بر پيشانى مبارك شيخ آمد . در حال به سجده رفت و بدست خود تير از پيشانى خود بيرون آورد و بر روى سجاده روح به حق تعالى تسليم كرد . بعد از آن جنازه او بياوردند و در بيرون دروازه فسا دفن كردند . پس كشنده شيخ را حبس كردند . شبى از شبها شيخ را در خواب ديدند كه فرمود عفو
--> ( 87 ) - مراد از « الجزائر » كه مكرر در اين كتاب استعمال شده بقرينهء مقام و سياق عبارات پيش و پس بدون شبهه جزائر خليج فارس است بخصوص كيش و هرموز كه در طى قرون گذشته هركدام بنوبت خود بسيار آباد و پرجمعيت و مركز سياسى و تجارتى و كشتىرانى خليج فارس و بندرگاه معتبر كشتيهاى چين و هند و بصره و بغداد و غيره بودهاند و قرنها از يك نوع استقلال يا شبه استقلالى بهرهمند بوده و پادشاهان مقتدر تواناى باثروتى داشتهاند : جزيرهء كيش در قرون پنجم و ششم و هفتم و جزيرهء هرموز از حدود هفتصد هجرى الى حدود 913 كه پرتغاليها بر آن جزيره دست يافتند ، و پادشاهان آنجا را پادشاه جزائر و پادشاه بحر ميناميدهاند ، حافظ گويد : پايهء نظم بلند است و جهانگير بگو * تا كند پادشه بحر دهان پرگهرم و در همين كتاب حاضر ورق 109 در ترجمهء احوال شيخ عفيف الدين اسرائيل ابن عبد السلام خنجى ( نمرهء 168 از تراجم ) گويد : « ثم رفع الله قدره و يسر فى حصول المرام امره حتى ولى قضاء الجزائر و ما والاها و رتب سلطان البحر مجملا للحجاج فاخرجها ارتفاقا باهل الفاقة و الاحتياج فخرج عن عهدتها بحسن كفايته و رجع معززا مكرما الى ولايته . . . ثم ارسله سلطان البحر الى شيراز لرسالة انفذها اليه الخ » ، - و در اين عصرى كه محل گفتگوى شد الازار است در هر دو مورد مذكور چون صحبت از وقايع ما بين سنهء هفتصد و هشتصد است مراد از « الجزائر » بدون شك جزيرهء هرموز است با ساير جزائر تابعهء آنكه همه جزو قلمرو پادشاه هرموز بوده است ( رجوع شود بفارسنامهء ابن البلخى و فارسنامهء ناصرى و دائرة - المعارف اسلام در عناوين « قيس » [ « كيش » ] حاشيه علامه قزوينى .